آیا با رفتن دایی مشکلات فوتبال ما حل می شود ؟؟؟

می توان براحتی با شنیدن صدای گوینده خبر ورزشی, که هفته گذشته خبر برکناری را اعلام کرد مشت گره کرده خود را به هوا پرت کرد,چندین بدوبیراه جانانه نثار او کرد, آخیش رسایی گفت و همه فشار روحی و ناراحتی خود را از شکست تیم ملی به همین سادگی تخلیه کرد و بعد با خیال راحت به بالش پشت سر تکیه داد.
بله میتوان این کار را کرد وخیلی از ما هم دقیقا همین کار یا چیزی شبیه به آن را انجام داده ایم . حتی چند شب پس از آن هم با شور ملی و سیل اس ام اس هایمان آمار 58 درصدی عامل اصلی ناکامی تیم ملی را به دایی اختصاص دادیم و حالا هم دیگر عرق ملی مان به خوبی آرام گرفته و خیالمان هم کاملا از حل فوتبال مملکت راحت شده است.( تا اینجا شاید به این نتیجه رسیده اید که من از مدافعان علی دایی هستم, جهت توضیح, باید این مطلب را بگویم که خیر اتفاقا من انتقادات بسیار جدی هم به عملکرد او دارم)
اما این سوال برای من مطرح است که آیا واقعا مشکل فوتبال ما با رفتن علی دایی یا هر کس دیگری حل می شود ؟ و آیا از این پس منتظر گلباران شدن حریفان متعدد آسیایی و جهانی خود باشیم ؟
ای کاش موضوع به همین راحتی بود اما وقتی اندکی به حافظه نه چندان دور خود رجوع میکنیم میبینیم که این اتفاق به صورت یک سناریو کاملا تکراری و نخ نما شده بارها و بارها برای فوتبال ما تکرار شده اما هیچگاه ما از رفتن این یا آن مربی , آمدن این یا آن بازیکن و در مجموع رفت و آمد افراد مختلف بهره ای نبرده ایم,و اگر این شیوه میتوانست مفید باشد با تغییراتی که مدام در فوتبال ما رخ میدهد نباید تا کنون مشکلی باقی میماند وما نیز امروز میتوانستیم این ستون را با بحثی دیگر و دردی دیگر اختصاص دهیم .
پس با این تفاسیر می توان گفت که مشکل فوتبال و مهمتر از آن ورزش کشور ما در جای دیگری است و عواملی که بعنوان علل ناکامی ما مطرح می شود(ضعف افراد مختلف و لزوم تغییر آنها)نه تنها علت نیستند بلکه خود معلول یک علت ساختاری دیگر هستند .علتی که علارغم وجود سایر مشکلات میتوان آن را مهمترین عامل ناکامی ورزش در کشور دانست.
این عامل موقعیت ورزش در چهارچوب نظام سیاسی کشور ماست و در واقع همان ورزشی است که سراپا سیاسی شده است با این توضیح که به لحاظ نگاه خاص حاکمیت سیاسی و دولت مردان ما به احاطه بر حوزه عمومی و مسائل اچتماعی, نظام سیاسی کشور سعی کرده است ورزش و به خصوص فوتبال را در چنبره قدرت خود بگیرد و از این رو کنترل یکی از محبوب ترین و تاثیر گذارترین علایق اجتماعی را به طور کامل در اختیار خود داشته باشد .
این رابطه تنگاتنگ ورزش و سیاست باعث ایجاد مشکلاتی ساختاری در ورزش و به تبع آن فوتبال ما شده است و همچنان نیز ادامه دارد.
برخی از این مشکلات را میتوان اینگونه برشمرد :
1) رابطه گرایی در انتخاب مدیران ورزش : بدلیل اهمیت تسلط بر ورزش , دولت سعی میکند مدیرانی کاملا قابل اطمینان و همصدا با خود را بر مسند ریاست نهادهای ورزشی بنشاند.مدیرانی که عموما از تجربه و تخصص لازم در این زمینه برخوردار نیستند.
2) ناکارآمدی مدیران ورزش : مدیرانی که به این صورت بر سرکار آمده اند با همین سمت و سوی با ایجاد لابی های متعدد افراد مورد توجه و هم سو با خود که لزوما بهترین گزینه های موجود نیستند را در سطوح مختلف به کار میگیرند.آیا از همچنین ترکیبی میتوان انتظار رشد موفقیت و کارآمدی را در ورزش کشور داشت ؟
3) عدم ثبات مدیران ورزش : بدلیل اتصال مدیران ورزشی به دولت, هر گاه که دولت ها تغییر کنند به تبع آن مدیران نهادهای ورزشی نیز دچار تغییرات اساسی می شوند در نتیجه عدم ثبات مدیریتی شکل گیری و ادامه یک برنامه بلند مدت و تاثیر گذار را در حوزه ورزش کشور ناممکن میکند
4) عدم تعامل مناسب در روابط بین المللی و تاثیر آن با ورزش : مشکل سیاسی بودن ورزش ما تنها تبعات داخلی آن نیست و در خارج از کشور نیز تبعات خود را دارد.مشکلات مهمی چون,عدم توانایی در به خدمت گرفتن مربیان خوب خارجی,عدم امکان برگزاری مسابقات تدارکاتی مناسب و اردوهای مفید با سایر تیم ها و همچنین چالش هایی چون تحریم و تعلیق های ورزشی جنبه هایی از عدم تعامل مناسب بین المللی است .
حال میتوان با روشنی بیشتری عدم کامیابی اخیر فوتبال کشور را تحلیل کرد همچنین براحتی میتوان عملکرد آنهایی را درک کرد که در روز هشت فروردین در بخش VIP ورزشگاه آزادی انتظار میکشیدند تا با زده شدن سوت پایان بازی از روی صندلی خود بلند شوند و با لبخندی نخوت آمیز دستی به سوی تماشاگران حاضر در ورزشگاه و بینندگان تلوزیونی تکان دهند و اینگونه برد و همه محبوبیت ناشی از آن را یکجا بنام خود بنویسند . همینطور میتوان به خوبی فهمید که چرا همان ها به محض اینکه اتفاقات به گونه دیگری رقم خورد وتیم ملی باخت با وجود تمام مسئولیتی که به طور مستقیم و غیر مستقیم در این ماجرا داشتند به سرعت از جایگاه مسئول به جایگاه معترض درآمدند و با قربانی کردن علی دایی(یک سرمایه ملی) و ایجاد هو و جنجال رسانه ای او را مقصر تمامی مشکلات جلوه دادند و سعی کردند با پنهان شدن در پشت سر او از خود رفع اتهام کنند و ازهان عمومی را به بیراهه سوق دهند .
میتوان با یک فلش بک به عقب برگشت, به همان لحظه ای که گوینده خبر ورزشی خبر برکناری دایی را اعلام میکند. آیا بهتر نیست با شنیدن خبر قبل از هر کار دیگری همان جا یک لحظه درنگ کرد و باز از خود پرسید :
آیا با رفتن دایی مشکل فوتبال ما حل می شود ؟؟؟
چرا چهارشنبه سوزی ؟
دلایلی که من به عنوان علتای این مسئله به ذهنم می رسه این چند مورده:
1.بزارید اول از خودمون شروع کنیم،هر فشار و محدودیتی که ما متحمل بشیم و هر جور دلیل دیگه ای هم که داشته باشیم اینو توجیه نمیکنه که ما عقل و منطق رو ببوسیم و بزاریم کنار و تو این شب با پر خطر ترین شکل ممکن بقیه و خودمون رو به خطر بندازیم.که متاسفانه خیلی از ماها این کارو می کنیم.(نکن این کارو برادر)
2.موضوع دیگه ای که خیلی ذهنیت ما رو در این مورد شکل داده رسانه های وابسته به حکومت و مهمتر از همه صدا و سیماست.که بدون معرفی تاریخچه ،زیباییها و شادیهای این آیین اجدادی ،وحتی بدون معرفی هیچ گزینه دیگه ای برای برگزاری این رسم همیشگی و شادی جوون ها تنها با یه برخورد سلبی فقط نکته های منفیش رو بزرگ نمایی می کنند و تمام هنر ،خلاقیت و بودجشون رو به کار میگیرند تا ازاون جشن ملی تو ذهن ما به جز یه مشت صحنه های تهوع آور سوختگی ویه مشت زجه و ناله چیز دیگهای باقی نذارن.
حتما این موضوع رو خیلی خوب می دونید که گفتن مدح و ستایش مداوم از کسی وهی چاپلوسی کردن نه تنها باعث اصلاح و رشد خود اون فرد نمیشه بلکه باعث می شه که اون اشتباهات رو به شکل خیلی بد تر و بزرگتری تکرار کنه، ولی در عوض انتقاد اگه به صورت بیطرفانه انجام بشه و البته ظرفیت پذیرش هم در طرف مقابل باشه میشه انتظار اصلاح اشکالات ورشد در خیلی کارارو داشت.(البته بگم که اگه این ظرفیت هم در طرف مقابل وجود نداشته باشه ، اینقدر ازش انتقاد می کنیم تا ایجاد بشه ).
من هم با توجه به این موضوع تصمیم گرفتم در حد توانم یه سری انتقادات رو در مورد اصل انتخابات در ایران و همینطور شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و در مورد کاندیداهای مطرح در انتخابات این دوره تو این وبلاگ مطرح کنم.اگه حوصله به خرج دادید و نگارشات ما رو تحمل کردید خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم.پس منتظر باشید. (موج) moj_1984@yahoo.com


اگر این عکس رو درست نمیبینید آن را روی کامژیوتر خود ذخیره کنید و با سایز بزرگتر ببینید
میرحسین موسوی :
برخی از نقاط قوت میر حسین موسوی از نگاه حامیانش :
1.سابقه 8 ساله میر حسین موسوی در پست نخست وزیری از نظر خیلیها نکته بسیار مثبتی به لحاظ تجربه سیاسی و اجرایی در کارنامه اون محسوب میشه.
2.علاوه بر تجربه اداره کشور که نکته مهمیه ،اما چون زمان نخست وزیری ایشون با شرایط بسیار سخت جنگ همراه بوده پس دوستان این نتیجه گیری رو میکنن که ایشون فرد عملگراییه و تجربه مدیریت بحران ومدیریت مملکت در شرایط نامناسب رو هم داره و بنابراین خیلی دمشون گرمه!!!
3.ایشون تا حالا کارنامه فعالیت اقتصادی سیاهی نداشته و تو لیستهای بلند بالای مفاسد اقتصادی هم هیچوقت اسمش مطرح نشده.(ماشالا سایر دوستان اینقدر فعالند که دیگه مجالی برا کسی نمیمونه!!!)
4.به گفته حامیان ،موسوی دارای مقبولیت عمومی در بین مردم به خصوص در بین نسلهای اول و دوم انقلابه
5.موسوی رو از جمله افرادی می دونند که در بین دو جناح طرفدارانی داره و در نتیجه در صورت پیروزی در انتخابات هم میتونه از نیروهای متنوع تری برای کادر اجرائیش استفاده کنه وهم برای پیشبرد سیاستهاش قدرت بیشتری داره. (البته تحلیل این که علاقه اصولگراها به یک فرد می تونه براش یه مزیت باشه یا نه به عهده خودتون!!)
برخی از نقاط ضعف مهندس موسوی:
1.تمایل نخست وزیرسابق به اقتصاد دولتی و دوری از اقتصاد بازار و خصوصی سازی،هر چند که در بحثای اخیر تا حدی تعدیل شده ولی هنوز برای بسیاری این ترس از وجود همچین گرایشی در دید و عملکرد ایشون هست.
2.مهمترین مشکلی که در عدم پذیرش میر حسین مطرح میشه اعتقاد جدی ایشون به مبانی کلی نظام وعدم تمایل به تحول در ساختارو جایگاه نهادهاییه که خیلیها وجود این نهادها و ساختار رومانع مهمی برای استقرار دموکراسی و آزادی در کشور میدونند.
3.مسئله دیگه ای که برای خیلیها ابهام ایجاد کرده دوری 20 ساله ایشون از فعالیتهای سیاسیه.پس هم نفس دوری، و هم تغییراتی که در شخصیت وعقاید ایشون تو این سالها اتفاق افتاده جای سوال داره.
4.این اعتقاد که میر حسین یک فرد سنتی و با جامعه ودوران مدرن امروز سازگاری نداره.(مثلا نظر روزنامه نگاری که میر حسین رو شبیه یه دارویی میدونه که تاریخ مصرفش برای درمان گذشته).
میرحسین موسوی خامنه ای
نگاهی اجمالی :
میر حسین موسوی متولد سال 1320 در خامنه است.او تحصیلات خود را در رشته شهر سازی و معماری دانشگاه ملی(شهید بهشتی فعلی) در مقطع کارشناسی ارشد به پایان رساند.
از جمله سوابق شغلی و اجرایی او میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
استاد دانشگاه ملی در پیش از انقلاب،عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و مدیریت مسئولی روزنامه جمهوری اسلامی،سرپرستی وزارت امور خارجه،سابقه دو دوره نخست وزیری کشور در سالهای (68-60)،عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام(از سال 68)،استادیار در رشته علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس(76-68) ،مشاور عالی رئیس جمهور در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی(84-76) ،ریاست فرهنگستان هنر از سال 78 . که تا کنون نیز در این سمت فعالیت دارد.آقای موسوی علاوه برمسئولیت ها و فعالیت های اجرایی متنوعی که در طی این سالیان بر عهده داشته به جنبه دیگری نیز که به انجام فعالیت های هنری و طراحی در ارتباط با رشته دانشگاهی خود است نیز می پردازد. که از جمله برگزاری چندین نمایشگاه نقاشی و انجام طراحی چندین مسجد،مجتمع و بناهای یادبود شهدا در شهرهای مختلف را میتوان نام برد.
حل المسائل وبلاگ
نظرات دوستان رو که در مورد مبحث مربوط به کروبی می خوندم چند انتقاد مطرح کرده بودن که من اینجا در حد توانم به این دوستان جواب میدم.
1.اینکه بنده رو به بی اطلاعی از شرایط متهم کرده بودن و گفته بودن با حضور تیم جدید اطراف کروبی و افرادی مثل عبدی،کرباسچی ،کدیور،قوچانی عمادالدین باقی و غیره شیخ کادر قوی ای رو تشکیل داده و می ترکونه..
با احترام به نظردوستمون خدمت ایشون عرض کنم که من هم با تمام بی اطلاعی در جریان حضور این افراد در کنار کروبی هستم.ولی خوب برادر عزیز بیشتر این افراد یا منع ورود به فعالیتای دولتی دارن و یا به طور کلی روشنفکر و روزنامه نگار هستند و هر چه هم که توی کار خودشون قوی باشند ،که هستند ولی تجربیات مدیریتی و اجرایی برای در اختیار گرفتن مشاغل حساس مملکت رو ندارن .
2.یکی از دوستان به برنامه دار بودن کروبی برای اداره کشور اشاره کرده بودن.
خدمت این عزیز عرض کنم که من خوشحال میشم که اگه برنامه مدونی مطرح شده منبعش رو معرفی کنید تا ما هم فیض ببریم!!!
3.چند نفر از دوستان هم فکر کرده بودن که چون ما از کروبی انتقاد کردیم پس طرفدار خاتمی هستیم در نتیجه کروبی رو با خاتمی مقایسه کرده بودن و گفته بودن که این ضعفا رو که میگی خاتمی که خیلی بدتره و خاتمی چنین و چنان هست.و نزدیک بود همونجا یه کتک الکترونیکی هم به ما بزنن.
باید بگم که عریزدل برادر،این انتقاداتیه که به نظر من به آقای کروبی وارده و اصلا به معنای حمایت از خاتمی نیست،وبه شما نوید میدم که در اولین فرصت حال خاتمی رو هم می گیریم(البته از طریق گفتمان نه کوفتمان !!!)
